عکس تبریک روز دختر + متن تبریک


رووووووووووووزتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــت آجووووووهای مجازیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ






دل تو چی میگه؟
ـــ
آنقدر ها هم به فراموشی اعتماد نکن
کافی است
یک روز که برای مسافرت
رخت و لباست را مرتب می کنی
از تاریکی جیب یک شلوار
بلیطی مچاله را بیرون بکشی
بلیط مچاله هم که باشد
می تواند سفری تا کشتار موذیانه ی حافظه ترتیب داده باشد
می تواند دستت را بگیرد
لابلای تمام صندلی های سینما بگرداند
از کسالت باجه ها و بوفه ها عبورت دهد
و دست آخر برت گرداند به همین اتاق
کنار همین ساک مرتب و محزون

بهتر بود همانجا ریز ریزش می کردی
در همان راهروی مدور
که از هیچ شعاعی
زنی را به سالن انتظار معرفی نکرد

راستی که آدمیزاد
هیچ چیز را فراموش نمی کند
تنها
یادآوری اش را به تعویق می اندازد






کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ...





من معمولی ام

از همان دخترهای معمولی شهر

كه لباس های گشاد و راحت می پوشند

آرايش شان انقدر ديده نمی شود كه انگار اصلا آرايش ندارند

حواسشان نيست كه بايد كجا و چگونه بخندند

خسته كه می شوند يك گوشه شهر چهار زانو می شينند و آدم ها را نگاه می كنند


از همان دخترهای معمولی كه هيچ چيز را معمولی نمی بينند

كه همه چيز را تحليل می كنند

رفتارها را؛

گفتارها را

كه هر چه می شود خودشان را سرزنش می كنند


من معمولی ام

آنقدر معمولی

كه ساده دل می دهم

ساده می بينم

ساده می خواهم

و

ساده شاهد رفتن ها می شوم

و ساده باز همان لباس های معمولی ام را می پوشم

و در اين شهر

باز هم

معمولی می گردم






نفس نكشید و
مُرد،
صدای فریاد دیشبش
هنوز
در سرم تاب بازی میكند،
كاش نعش كش بیاید و
جنازه اش را
از جمجمه ام در بیاورد،
بوی تعفن دوست داشتنت ،
تمام شهر تنم را به گند كشیده،
كارگران مشغول كارند،
ولی
باید خراب شود،
باید از نو بسازم...

پ.ن:دارم تلاشمو میکنـــــــــــــــــــــــم که دوباره بسازم دنیامو:)من میتونم💪






وقتی بچه بودیم ننه جون برامون از داستانا و قرآن زیاد میگفت؛
میگفت وقتی آدم میمیره
اعضای بدنش به حرف میان،
به هر كاری كه كرده شهادت میده!
یه شب تو خواب دیدم
چشمم به حرف افتاده،
داره همه چیزُ میگه؛
نگاه هارو، بوسه هارو، رفتن هارو، انتظار هارو، خیره موندن هارو!
من اعتقادم به این حرفا نصفه و نیمه است!
ولی اگه واقعا بشه!
ننه جون هر وقت خواب بد میدید
با خنده میگفت ؛
خواب ما كه چپِ !حساب نیست...
از نگاه سنگین بابا میفهمیدم كه چشمام دیگه دارن وا میدن!
ولی من هنوز زنده بودم!
میترسم چشمم شروع كنه به حرف زدن!
یه رازهایی رو بگه
كه فقط من میدونم و دیوارِ بغل تختم،
كه شب ها باهاش درد و دل میكردم!
چند وقته همه آرزوم اینه كه
زندگی یه خواب باشه!
اونم مثل خواب ننه جون،
چپ...





من یک معذرت خواهی به تو بدهکارم!
برای تمام نداشته ها و نا بلدی هایم...
راستش باید من را ببخشی که بلد نیستم مثل معشوقه های امروزی باشم...
بلد نیستم که کدام رنگ را با کدام رنگ دیگر میتوان ست کرد یا کدام آرایشگاه تهران، کار شینیون و رنگ موهایش بهتر از بقیه است!
من را ببخش اگر آدرس باشگاه های تناسب اندام را بلد نیستم یا دستم به پختن بیف استراگنف با سس فلان نمی رود.
من را ببخش اگر که مارک های معروف را نمیشناسم یا بلد نیستم فلان کراوات با آن کت و شلوار تناسب دارد.
ببخش اگر که اهل شکلاتهای خارجی نیستم یا برای صبحانه ها نوتلا نمی خورم...
ببخش اگر که خواننده های خارجی را نمیشناسم یا بلد نیستم با آهنگ خاصی تانگو برقصم!
من را ببخش!
اما راستش را بخواهی من بلدم کتابخانه ات را با عشق مرتب کنم.
یا بلدم که مانتو و روسری ها و تمام مایحتاجم را از حراجی ها بخرم و با خودم شرط کنم که تمامشان یا رنگی باشند یا گل گلی...
ببخش اگر که به جای بیف استراگنفی که بلد نیستم، میتوانم چله تابستان توی ظرف های سفالی، آب دوغ خیار مهمانت کنم یا برای ظهرهای جمعه با گوشت نذری ای که همسایه آورده است، آبگوشت بار بذارم.
ببخش اگر صبحانه ها گردو با پنیر لیقوان را به هر چه شکلات و صبحانه خارجی است ترجیح میدهم.
من برای زمستانها شال گردنی میبافم که مهمان گردنت باشم.
وبا چای هل دار و دارچین منتظرت میمانم تا آخرین شعرم را، شعری از زنی که شبیه معشوقه های امروزی نیست را برایت زمزمه کنم.






بیا یه قراری بذاریم.!
نیمه شبه جمعه با یه کت و شلوارِ مشکی و همون کروات که بهونه ی همیشگیت برای نزدنش این بود که حالتِ خفگی بت دس میده با موهای مرتب شده و بوی کپیتان بِلک که بیشتر اوقات باش دوش میگرفتی و با یه شاخه گلِ رز جلوی کافه ی همیشگیمون منتطرم باش منم یه ربع بعدش از پشت بهت نزدیک میشمو دسمو میذارم رو چشت تو هم مثلِ همیشه سریع دسمو بندازی پایین و بگی:این کارا چیه؟زشته مردم نگاه میکنن!بعد با حالتِ عصبی به لباسام نگاه کنی و بگی باز که این پالتویِ کوتاتو پوشیدی مگه یقشو با قیچی جر نداده بودم که دیگه نپوشیش؟منم با نیشخند ابروهامو بالا پایین بندازومو بگم: اتفاقا اینطوری جذاب ترم شده دست درد نکنه.!
بعد با حرص دسمو بگیریو بگی بریم تو...!منم به سختی جلویِ خندمو میگیرمو به رو خودم نمیارم که 12شبه و هیچ کافه ای تا این ساعت باز نیس حتی کافه ی همیشگیمون...!
به رو خودم نمیارم که منو تو اصلا با هم کافه نرفتیم...
به رو خودم نمیارم که به رزِ قرمز حساسیت داری...
به رو خودم نمیارم که از بویِ کپیتان بِلک نفرت داری... من دیگه حتی نبودنتم به رو خودم نمیارم...!






یه بار نشست روبروم،
چایی نباتشو هم زد و گفت "میترسم یه روز اذیتت کنم"
گفتم "خب نکن!"
گفت "عمدی که نه!
ولی میترسم اذیت شی"
گفتم "نترس!
از چی باید اذیت شم؟!"
دوباره چاییشو هم زد،
هم زد،
هم زد...
دیدم حرف نميزنه،
گفتم "نباتت آب شد،
چاییتو بخور"
گفت "تو نمیترسی یهو برم؟؟"
گفتم "نه!
بخوای بری میری دیگه!
واسه چی بترسم؟!"
گفت "ولی من میترسم!
میترسم خسته شی بری
و بازم دوست داشته باشم..."
فقط نگاش کردم
بغض کرده بود
دیگه حرفی نزد،
فقط چاییشو خورد و رفت...
حس کردم سردمه...
خودمو بغل کردم
رفتنش ترسناک بود
نبودنش ترسناک تر...
به خودم گفتم
"تو از چی میترسی؟؟"
بعد زل زدم
به صندلی خالیت
زل زدم به نداشتنت
گفتم
"من فقط میترسم،
یک روز از خواب بیدار شم
و ببینم دیگه دوستت ندارم...






هر آدمی تو زندگیش یه شانس بزرگ میاره
شاید اون شانس یه آدم باشه
یه رفیق
نه معمولی
از اونا كه كم شده...
با معرفت
آدمی كه خیلی چیزا یادت بده ... كمكت كنه خودتُ بشناسی
خودش باشه و خودت باشی
باهات راه بیاد
با معرفت...
از اونا كه كم شده ...


پشتیبانی

Free Lines - Link Select
کــد مـوس

ابزار وبمستر


ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ ربات اینستاگرام دانلود آهنگ جدید بهنام بانی بدنسازی خرید عطر مرجع آنتی ویروس ایران ثبت شرکت download free movies
بستن تبلیغات [X]