حـــسِّ:)خـــآصツ





دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام دوستای خوبــــــــــــــــــــــــــــــم!


ببخشید منـــــــــــــــــــــــ یه مدتـــــــــــــــ کوتاهی بنا بهـ دلایلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نمیتونم بیامــــــــــــــــــ

دلم برا تووووووووووووون تنگ میشهــــــــــ

میامــــــــــــــــ بازم

نکنه یادتون بره یه دخی دیوونــــــــــــــــه ای هم هســــــــــــــاااااااا

دوستون دارمـــ

فعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلا

قربون همتووووون دخی دیوونه

♥ نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت 12:46 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

چند تا منو دوست نداری؟



پرسیدم: «چند تا منو دوست نداری؟»
روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید.گفت: «چه سوال سختی.»
گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.»
داشتیم صبحانه می خوردیم.
کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.»
بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟»
آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم.
«واقعن هیچی دوستم نداری؟»
گفت: «نه نه. صبر کن. منظورم اینه که تو جوابِ چند تا مرا دوست نداری، هیچی. یعنی خیلی دوستت دارم.»
گفتم:«نه. اینطور نمیشه، تو گفتی هیچی.» تکه ای از ژامبونِ‌ لوله شده را برید.
گفت: «نه. اون اشتباه شد. هزار تا.»
شروع کردم به کولی بازی.
موهام را کشیدم.
گفتم: «یعنی هزار تا منو دوست نداری؟»
دختر و پسری که میز کناری نشسته بودند
با تعجب نگاهمان می کردند
گفتم: «این واقعن درست نیست. من این حجم از غصه رو نمی تونم تحمل کنم که تو منو هزار تا دوست نداشته باشی.» داشت با نوک چنگال، لوبیا قرمزهای توی ظرف را بازی می داد.
گفت: «نمی دونم واقعن. خیلی سوال سختیه»
لپ هاش گل انداخته بود.
گفت: «شاید این سوال از اول هم غلطه.نباید بهش جواب می دادم.»
گفتم: «باشه بذار یه جور دیگه بپرسم.اینطوری شاید راحت تر باشه برات. چند تا دوستم داری؟» لبخند زد.
چشم هام را گرد کردم و گفتم: «هان؟»
بقیه دختر و پسرها و زن ها و مردها هم داشتند ما را تماشا می کردند.
نانِ تُستِ کَره ای را گاز زدم و بقیه اش را گذاشتم گوشه بشقاب.
داشت نگاهم می کرد.
با آن چشم های سیاه درشت و گونه سرخ و لب های اناری.
گفت: «هیچی.»
پرسیدم: «هیچی؟»
شانه اش را انداخت بالا.
گفت: «هیچی دوستت ندارم.»
لب و لوچه ام را آویزان کردم.
گفت: «میمیرم برات و این ته همه دوست داشتن هامه.»
داد کشیدم «هورا.»
دست هایم را گره کردم و آوردم بالا.
پیش خدمت ها داشتند با هم پچ می زدند.
یکی شان آمد جلو و گفت: «قربان. اینطوری مردمو می ترسونید.»
پرسیدم: «چطوری؟»
آهسته تر گفت: «اینکه دارید با خودتون بلند بلند حرف می زنید.»
به صندلی روبرویی اشاره کرد.
خالی بود.
بشقابِ صبحانه گرم
دست نخورده
سرد شده بود و نان ها خشک.
خواستم بپرسم دختری که اینجا روبروی من نشسته بود،کجا رفت که همه چیز یادم افتاد....

♥ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردين 1396 ساعت 15:59 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

میــــــــــم مالکیت


میــمِ مالکیـت که حذف شـود
می شوی “عـزیزِ دل”
یعنی احتمالا عـزیزِ دلِ همـه !
می شـوی “فلانی جان”
یعنی حتما فلانی جانِ همـه !
نه عزیزِدلِ مـــن…
فلانـی جانِ مـن…
خانـوم یا مــردجانِ مــن…
میـــمِ مالکیت را که حذف کننـد از آخرِ قربان صدقه ها
می شوی یـک آدمِ بی صـاحب
یک آدمِ عمومــیِ بی کَس
مثلِ تلفن هایِ زرد رنگِ گوشه و کنارِ خیابان . . !

♥ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردين 1396 ساعت 18:08 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

مرگ قو


Image result for مرگ قو

♥ نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردين 1396 ساعت 16:28 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

زنان زیبا


زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند .

شبیه واقعیتن .

شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، واشک هایش را با سر آستین ش .

نه چشمان آبی دارند .

نه ناخن هایشان همیشه لاک زده .

نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند .


زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند، در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، شکوه و زیبایی وجود دارد.


در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد، و می داند که می تواند به زمین بخورد، خود را بلند کند و ادامه دهد،زیبایی بسیاری وجود دارد.


♥ نوشته شده در يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت 16:29 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

happy new year!


دوســـت جونیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا پیشاپیــش عیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد همتون مبارکــــــــــــــ!!!!

امیــــــــــدوارم امسال غصــــــــــه تو دلتــــــــــو جایی نداشــــــــــته باشهــــــ

از تهـــــــ تهــــــــــــ قلبم براتووووووون بهتریــــــــــــــــــــــــــنارو آرزو میکنمــــــــــــــــــــــــــــ!!!!

موقع سالـــــــــــــــــــــــــــــــ تحویلــ به یاد منم باشینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!!!!!

قربون همتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دخی دیوونه

تا بعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد از عیـــــــــــد!!!فعلــــــــــــــا

♥ نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت 14:29 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

خدایا....



خداوندا....

به دل نگیر اگر گاهی

زبانم از شکرت باز می ایستد !!...

تقصیری ندارد...

قاصر است

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست !!....


♥ نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 19:37 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

میدونی من کیم؟


دیشب پلیس جلوی ماشینمو گرفت

به پلیس خیلی جدی گفتم: میدونی من کیم؟

گفت: کی هستی؟

گفتم: یعنی واقعا نمی دونی؟

رنگش زرد شد گفت: نه کی هستی مگه؟

گفتم:من یه پرندم، آرزو دارم، تو یارم باشی…!

جریمم نکرد!

اشک تو چشاش جمع شد فقط ‌گفت قرصاتو ‌سروقت ‌بخور

♥ نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 17:45 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

غلط کردم !!


گﻮﺷﻲ دختر عموم ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ "20009022" ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺍﺩﻡ

ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﻲ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻣﮏ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ :

" ﻣﺸﺘﺮﮎ ﮔﺮﺍﻣﻲ، ﺑﻪ ﻋﺮﺽ ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﻋﻪ ﮐﺸﻲ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻝ ، ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩﺭﻭﻱ mazda 3 ﺷﺪﻩ ﺍﻳﺪ . ﺿﻤﻦ ﻋﺮﺽ ﺗﺒﺮﻳﮏ ﻟﻄﻔﺎ ﺟﻬﺖ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﮐﺪ ﻣﻠﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﻔﺮﺳﺘﻴﺪ . ﻫﻴﭽﮑﺲ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺖ . ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻝ "

ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﯿﺴﺖ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻥ ﮐﺪ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﻭ من هر دفه بهش جواب میدم:

"مشترک گرامی کد ارسالی شما صحیح نمیباشد لطفا مجددا ارسال فرمایید"

الان اس داده:

"برید گم شید کصافتااااااااااااااااا"

منم اس دادم:

"مشترک گرامی حالا که فحش میدهید مزدا که سهل است کوفت هم بهتون نمیدهیم"

دوباره اس داده:

" غلط کردم غلط کردم !! "

♥ نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 17:43 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

سوتی!!!!


اوایل ترم بود.صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه. چون عجله داشتم بجای 5000 تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون. سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از پسرای آس و خوشتیپ کلاس جلو نشسته!

یکم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد! با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم: کرایه ی آقارو هم حساب کنید! پسره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف که نه ... اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا!

منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم! می گفتم به خدا اگه بزارم!تمام این مدتم دستم دراز جلوی راننده! همه شم میدیدم نیشِ راننده بازه! خلاصه گذاشت حسابی گلوی خودمو پاره کنم، بعدش گفت : چطوره با این پونصدی کرایه ی بقیه رو هم تو حساب کنی؟! یهو انگار فلج شدم.

آخه پول دیگه ای نداشتم! الکی سرمو کردم تو کیفمو وقت کشی تابلوُ که دیدم آقای خوشتیپ کرایه ی جفتمونو حساب کرد!ولی از خنده داشت میپوکید! :|

داشت گریه ام می گرفت که اس.ام.س داد و گفت: پیش میاد عزیزم ناراحت نباش! موافقی ناهارو با هم بخوریم؟!

حالا من بیچاره شارژ هم نداشتم جواب بدم! :(

خلاصه عین اسکلا انقد بهش زل زدم تا نگام کنه و گفتم : باشه !! این شد که ما چند ماهه باهم دوستیم ولی یه بار که گوشیشو نگاه کردم دیدم اسمِ منو "مستضعف" سیو کرده ..!

♥ نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 17:36 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

Design By : Bia2skin.ir