کوچکتر که بودیم لای دفتر و کتاب هایمان اسم کسی که دوستش داشتیم را رمزی می نوشتیم با یک قلب درشت دورش!!!
ننوشته هم پاکش می کردیم که مبادا بزرگترها ببینند و دست دلمان رو شود!
خودش هم شاید هیچ وقت نمی فهمید که ته دلمان برایش قند آب می شود...
بزرگتر که شدیم به روزتر هم شدیم! علایقمان واضح تر شد، فهمیدیم نوشتن اسمش دردی از ما دوا نمی کند! ارتباطات گسترده تر شد، پای این موبایل لعنتی به میان آمد که تمام آتش ها از گور این نیم وجبی بلند می شود!
آنقدر پیش رفتیم که اول اسمش را پلاک کردیم و انداختیم دور گردنمان! بعضی ها شاید عکسش را هم پشت زمینه گوشی شان کرده باشند!
کمی روشن فکر تر شدیم و پی بردیم که ای بابا می شود حتی به یکی هم قانع نشد و با یک دست چندتا هندوانه برداشت!!!
از این جا بود که قید وجدان و تعهد و صداقت را زدیم و شدیم آنچه نباید می شدیم ...
کاش مثل بچگی هایمان لای همان دفتر و کتاب ها اسمش را می نوشتیم و خودش هم هیچوقت نمی فهمید که دوستش داریم ...
شاید هیچوقت به او نمی رسیدیم اما لااقل وجدانمان نمی مرد...
راستی کاش این موبایل لعنتی نمی آمد و هنوز آن خلوت ها را داشتیم...
آن خلوت های شیرین...

#دختر خوب:)

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا

بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

پشتیبانی

Free Lines - Link Select
کــد مـوس
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

سی روز

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل قیمت لپ تاپ راهنمای خرید گوشی قیمت تبلت قیمت انواع تبلت لپ تاپ قیمت خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ بک لینک جوغن
بستن تبلیغات [X]