حـــسِّ:)خـــآصツ


تنهایی را دوست داری!


نهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پا

گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...

تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دست هایش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.

و دوباره باز همه چیز تکرار می شود،

گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...

اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،

و تنهایی را هم دوست داری!


♥ نوشته شده در دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت 18:33 توسط 🐨دخی دیوونه🐨 :

Design By : Bia2skin.ir