ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک قیمت سرور قیمت دوربین مداربسته قیمت مودم قیمت کابل شبکه قیمت گوشی موبایل قیمت لپ تاپ قیمت پرینتر قیمت تبلت قیمت دوربین مداربسته هایک ویژن قیمت دوربین مداربسته داهوا دانلود آهنگ جدید خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ استخدام همشهری نرم افزار حسابداری ساعت مچی بدنسازی مدل لباس زنانه جدید
بستن تبلیغات [X]
حـــسِّ:)خـــآصツ
حـــسِّ:)خـــآصツ
هیــــــــــــــس!!!

هیــــــــــــــس!!!

اینجا ارامگاه بغض های کهنس

کمی سکــــــوت..

اگر بیدار شوند درد دارند لعنتی ها....

🐨دخی دیوونه🐨 |

دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام دوستای خوبــــــــــــــــــــــــــــــم!


ببخشید منـــــــــــــــــــــــ یه مدتـــــــــــــــ کوتاهی بنا بهـ دلایلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نمیتونم بیامــــــــــــــــــ

دلم برا تووووووووووووون تنگ میشهــــــــــ

میامــــــــــــــــ بازم

نکنه یادتون بره یه دخی دیوونــــــــــــــــه ای هم هســــــــــــــاااااااا

دوستون دارمـــ

فعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلا

قربون همتووووون دخی دیوونه

🐨دخی دیوونه🐨 |
چند تا منو دوست نداری؟


پرسیدم: «چند تا منو دوست نداری؟»
روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید.گفت: «چه سوال سختی.»
گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.»
داشتیم صبحانه می خوردیم.
کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.»
بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟»
آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم.
«واقعن هیچی دوستم نداری؟»
گفت: «نه نه. صبر کن. منظورم اینه که تو جوابِ چند تا مرا دوست نداری، هیچی. یعنی خیلی دوستت دارم.»
گفتم:«نه. اینطور نمیشه، تو گفتی هیچی.» تکه ای از ژامبونِ‌ لوله شده را برید.
گفت: «نه. اون اشتباه شد. هزار تا.»
شروع کردم به کولی بازی.
موهام را کشیدم.
گفتم: «یعنی هزار تا منو دوست نداری؟»
دختر و پسری که میز کناری نشسته بودند
با تعجب نگاهمان می کردند
گفتم: «این واقعن درست نیست. من این حجم از غصه رو نمی تونم تحمل کنم که تو منو هزار تا دوست نداشته باشی.» داشت با نوک چنگال، لوبیا قرمزهای توی ظرف را بازی می داد.
گفت: «نمی دونم واقعن. خیلی سوال سختیه»
لپ هاش گل انداخته بود.
گفت: «شاید این سوال از اول هم غلطه.نباید بهش جواب می دادم.»
گفتم: «باشه بذار یه جور دیگه بپرسم.اینطوری شاید راحت تر باشه برات. چند تا دوستم داری؟» لبخند زد.
چشم هام را گرد کردم و گفتم: «هان؟»
بقیه دختر و پسرها و زن ها و مردها هم داشتند ما را تماشا می کردند.
نانِ تُستِ کَره ای را گاز زدم و بقیه اش را گذاشتم گوشه بشقاب.
داشت نگاهم می کرد.
با آن چشم های سیاه درشت و گونه سرخ و لب های اناری.
گفت: «هیچی.»
پرسیدم: «هیچی؟»
شانه اش را انداخت بالا.
گفت: «هیچی دوستت ندارم.»
لب و لوچه ام را آویزان کردم.
گفت: «میمیرم برات و این ته همه دوست داشتن هامه.»
داد کشیدم «هورا.»
دست هایم را گره کردم و آوردم بالا.
پیش خدمت ها داشتند با هم پچ می زدند.
یکی شان آمد جلو و گفت: «قربان. اینطوری مردمو می ترسونید.»
پرسیدم: «چطوری؟»
آهسته تر گفت: «اینکه دارید با خودتون بلند بلند حرف می زنید.»
به صندلی روبرویی اشاره کرد.
خالی بود.
بشقابِ صبحانه گرم
دست نخورده
سرد شده بود و نان ها خشک.
خواستم بپرسم دختری که اینجا روبروی من نشسته بود،کجا رفت که همه چیز یادم افتاد....

🐨دخی دیوونه🐨 |
میندازت...


وقتی یه اتفاقی میفته كه اصلا انتظارش رو نداری
باید بشینی چرتكه بندازی ،
باید بشینی با خودت حساب كتاب كنی ،
كه چه كاری انجام دادم كه این اتفاق افتاده ،
وقتی اون اتفاق فقط یه ذره ازش بگذره...
دیگه هیچ كاری از دستت بر نمیاد ...
دلتنگ میشی...
دلتنگِ اتفاق...
فكر و خیال وقتی شروع میشه خوبه ،
آرزو تا جایی كه براش تلاش بشه آرزوء ،
زندگی فقط اول و آخرش بوی زندگی میده،
رفتن فقط به اون كاسه ی آبی كه پشت سرت میریزن میشه رفتن...
همه چی،فقط یه ذره از اولش بگذره میشه درد...
بوی بلا میده...
بوی اتفاق تلخ...
بوی ِ قهوه ای كه از فكر و خیال زیاد سرد شده...
بویِ تند سیگار روی لباست
بویِ نا
بویِ نبودن...
بویِ خیره موندن...
اتفاق اولش خوبه
بهش نرسی میفته به جونِت
میندازت...
از چشم
از پا
از....
نفس...

🐨دخی دیوونه🐨 |
سِر شدگی


یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته و آدم های گذشته نداری، دیگه می تونی واسه همشون آرزوی خوشبختی کنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل، از اون به بعد با کسی جر و بحث نمی کنی، به همه لبخند می زنی و از همه چیز ساده می گذری.
مردم بهش میگن قوی شدن، اما من میگم سِر شدگی!


پ.ن
#امروز من واقعا اینو با تموووووووووووووم وجودم درک کردم!!!!!و بابت فراموش کردن گذشتم واقعا از خدا ممنونم....
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

🐨دخی دیوونه🐨 |
عجب زمانه ای........

عجب زمانه ای
شیرها پاکتی اند
پلنگ ها صورتی اند
قهرمانان دوپینگی اند
و عشق ها ساعتی !
و
خودروها تکامل پیدا کرده اند
اما خیلی از آدم ها
هنوز انسان نشده اند . . !

#سهراب گل هاشم

🐨دخی دیوونه🐨 |
ههـــــ

#تهش همه عشقای ما به مهم نبودن ختم میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه!!!!

چون وختــــــــــــــــــــــــی میان کع دیگــه خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دیرهـ!!!!!!!!!!!!!!!!!!


aks-girl-text (1)

🐨دخی دیوونه🐨 |
بخـــند قــــوے بــــاش

زنـــــدگــــــــــے قــشنگــــــــــــہ واســــــــــــــہ قـــویــــــــــــــاش
پـــــــــس زنـــدگـــــــــــے ڪــــــن
بخـــند قــــوے بــــاش

🐨دخی دیوونه🐨 |
میــــــــــم مالکیت

میــمِ مالکیـت که حذف شـود
می شوی “عـزیزِ دل”
یعنی احتمالا عـزیزِ دلِ همـه !
می شـوی “فلانی جان”
یعنی حتما فلانی جانِ همـه !
نه عزیزِدلِ مـــن…
فلانـی جانِ مـن…
خانـوم یا مــردجانِ مــن…
میـــمِ مالکیت را که حذف کننـد از آخرِ قربان صدقه ها
می شوی یـک آدمِ بی صـاحب
یک آدمِ عمومــیِ بی کَس
مثلِ تلفن هایِ زرد رنگِ گوشه و کنارِ خیابان . . !

🐨دخی دیوونه🐨 |
عاشقتم خداجووونمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

6.فَقَ اونِ کِ وآسَت میمونِه

عآشِقَم عآشِقِ اون بالآ سَری

اون کِ تَنها با ما پَریدُو هَرزگی نَکَرد

واسِه مَنی کِه بَندگی نَکَرد

🐨دخی دیوونه🐨 |