هیــــــــــــــس!!!

اینجا ارامگاه بغض های کهنس

کمی سکــــــوت..

اگر بیدار شوند درد دارند لعنتی ها....





🔹موهام لَخت بود ...

صافِ صاف !

ولي تو هميشه ازشون متنفر بودي ، ميگفتي حالتو به هم ميزنه

ميگفتي موي فر دوست داري

راستش اونموقع ديگه برام اهميت نداشت كه چه قدر به موهاي صافم علاقه دارم

فقط يه دراكولاي اخمو تو ذهنم بود . يكي كه حتي اسمش بهم نيرو ميداد ...

راستش اين نيرو عجيب مستم مي كرد :) دوستش داشتم !

واسه همين رفتم موهام رو فر كردم ، گفته بودي از موي مشكي بدت مياد

بلوند كردم

حالا من با موي فر بِلوند بي شباهت به من قبلي ولي عاشق تر جلوي آينه از ظاهرم لذت مي بردم ...

دوست داشتم شب كه مياي همه چيز رويايي باشه ، فضاي خونه رو رمانتيك كردم و منتظرت شدم ...

در و كه باز كردي بوي عطر سردت همه جا پراكنده شد ،

با تموم وجودم بلعيدمش !

لامپ كه روشن شد بي اينكه بخواي به سمتم اومدي

دستي روي موهام كشيدي و سرتو فرو كردي توي گودي گردنم ؛ داشتم از اين نزديكي لذت ميبردم كه خيلي آروم گفتي : لعنتي تو هيچوقت اون نميشي !


kojaaaaaaaaaaaaaaaaaiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii kosrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrr#




چه كسى گفته زمان طلاست؟

من مزه مزه اش كردم،

زمان عین الكل است...

ثانیه ثانیه مى سوزاند و مى رود در عمق وجودت...

مستِ مست كه شدى،

چشم هایت را باز مى كنى،

میبینى عمرت گذشته و تو ماندى و خمارى از دست رفتن یك عمر!


zhoooooOOOOooooonmiiiiiiiii toooo#

khahrim




صبر آدم هم حدى دارد

آدم از يك جا به بعد

نه دلش مى خواهد به كسى تكيه كند

نه تكيه گاه كسى شود

مى فهمى جانم

دلش مى خواهد بلند شود

گذشته هايش را بريزد دور

يك نفس عميق بكشد

بگويد گور پدرت دنيا

مى خواهم براى خودم كيف كنم

مى فهمى كيف...








وقتی خودت را از رابطه ای که رو به مرگ میرود، نجات نمی دهی

مثل این است که رمانی زیبا را مدت ها با اشتیاقی عجیب دنبال میکنی

تا شبی که به اواسط کتاب میرسی

میبینی تعداد زیادی از صفحات کتاب پاره شده!

و تو از این جا به بعد قصه، هاج و واج و پر از سوال می مانی!

اینجا همان نقطه ایست

که بند رابطه ات به طور ناگهانی پاره میشود.


تا مدتها با ذهن پر سوالت کلنجار میروی

و به نتیجه ای نمیرسی

تا اینکه تصمیم میگیری

این رابطه ی بریده شده را گره بزنی!

و خواندن همان رمان را از صفحه ی بعد از پارگی ادامه دهی.


دیگر زیاد از قصه سر در نمیاوری!

چون صفحات بی شمارش را از دست داده ای...

خسته میشوی...

اینجا میشود که یا کتاب را کنار میگذاری

یا با سماجت تا آخرش پیش میروی و وقتی به صفحه ی آخر میرسی میبینی صفحه ی آخری وجود ندارد!

در واقع صفحه ی آخر هم به همان سادگی صفحات وسطی پاره شده است...


می بینی؟!

ادامه دادن رابطه ی تمام شده،

تو را باز به همان نقطه ی بی سر و ته و پر از سوال صفحه ی پاره شده بر می گرداند!

منتها خسته تر...

غمگین تر...

بی غرورتر...

delm brt tangiiiiiiiidi koooooosarrrrrriiiii#






عادت کرده ایم فقط برای کسانی بنویسیم که رفته اند

که ترکمان کرده اند...

و همین عادت، فرصت فکر كردن به کسانی که کنارمان هستند را از ما گرفته است...

کسی که میرود رفته است

تکلیف خودتان را روشن كنيد!

باور کنيد کسی که ترکتان ميكند لحظه اي هم فکرش درگیر شما نیست

اماشما الماس را ازدست میدهید تا گردو را بردارید...

در زمانِ حال زندگی کنید

قدر ادم هایي كه کنارتان هستند را بدانید...

ادمهاي "رفته" ارزش ماندن در ذهن را ندارند...






اولین‌ها همیشه قشنگ‌اند.

اولین جشن تولد، اولین کارت صدآفرین، اولین پیروزی، اولین شکست، اولین غم، اولین درد، اولین حسرت و... اولین عشق.


این اولین عشق، چیز عجیبی است. مجموعه‌ای از اولین‌های زیادی است. اولین یک‌جوری‌شدن دل آدم، اولین لبخند یواشکی، اولین گل‌انداختن گونه‌ها، اولین لمس چندثانیه‌ای دست‌ها، اولین قهر، اولین آشتی، اولین منت‌کشی، اولین غم، اولین درد و اولین حسرت.

و گاهی خورنده‌ترین غم و مزمن‌ترین درد و جان‌سوزترین حسرتی که تجربه می‌کنی.

اصلا انگار همین غم و درد و حسرت است که اولین عشق را جاودانه می‌کند. هی یاد گونه‌های گل‌انداخته‌اش می‌افتی و لبخند می‌زنی و ته گلویت سفت می‌شود؛

هی یاد اخم‌های مغرورش می‌افتی و لبخندت روی صورتت می‌ماسد؛

هی یاد شب کش‌دار عروسی‌اش می‌افتی و دهانت تلخ می‌شود؛

هی یاد نگاه‌های غمگینش در کنار دیگری می‌افتی و یک درد تیز و فشارنده‌ای از سمت چپ قفسه سینه‌ات می‌دود توی کتف و بازوی چپت؛

هی یاد آن طره‌های موهای قهوه‌ای روی شقیقه‌های عرق‌کرده‌اش می‌افتی و حسرت، مزه نگاهت را شور می‌کند.


و شگفتا که این‌همه رنج را به جان می‌خری و همیشه در ناب‌ترین لحظه‌های تنهایی‌ات، آلبوم خاطرات شور و شیرینت را ورق می‌زنی، گاهی آب بینی‌ات را بالا می‌کشی، گاهی پشت دست‌هایت را به چشم‌هایت می‌کشی و گاهی غمگین و ساکت، لبخند می‌زنی.

اولین‌ها همیشه قشنگ‌اند.





من هیچوقت دنبالِ آدم های دمِ دستی نبودم ازاون آدم ها که تا تقی به توقی میخوره میگن : دوستت دارم ، عاشقتم

نه که بد باشه نه ،

احساساتشون دلِ آدم روگرم نمیکنه ...

مثل سراب میمونه

یهو نگاه میکنی میبینی هیچی نیست ،

پشت اون همه حس قلب نبوده ،

حرف بوده ...

دوستت دارمش دمِ دستی بوده معلوم نیست به

چندنفرگفته ،

برای چی گفته !

همیشه دنبالِ آدم های دست نیافتنی بودم

ازاون آدم ها که وقتی میخوان

حِسشون رو بگن هزار مُدل کلمه و جمله میگن

که پشتِ همشون یه دوستت دارم پنهون شده ...

حالافکر کن اینجورآدم ها وقتی بلند بگن :

"دوستت دارم"

ته دلت قُرص میشه که برای گفتن

این حرف غرورش رو زمین گذاشته ،

آدمی که ازغرورش بگذره از حِسش رد نمیشه ...






دوست عجب امنيت خوبي ست!

ميتواني با او خودِ خودت باشي!

ميتواني دردهايت را-هرچندناچيز،هرچند گران-بي خجالت با او در ميان بگذاري!

از حماقت هايت بگویی...

دوست انتخاب آزاد توست،اختيار توست!

نامش را در شناسنامه ات نمي نويسند،

نامت را در شناسنامه اش نمي نويسند!

دوست عرف نيست،

عادت نيست،

معذوريت نيست،

دوست از هر نسبتي مبراست!

دوست سايبان دلچسبي ست تا خستگي ات را با او به فراموشي بسپاري


با احترام تقدیم ب دوستانی که واقعا ارزش دوستی دارند از جمله کوثــــــــــــــــــــــــــــــــــــر و نیلوفر دوستان خوب و همیشگیـــــــــم🌹🍃





سلام دوستای خوبم

ایام محرم رو به همتون تسلیت میگم!

امیدوارم توی این ماه یا حداقل توی این ده،یازده روز حرمت محرم ،حرمت امام حسین رو نشکونیم!!!

با رفتارامون با حجابمون....من نمیگم خانوما باید بشینن تو خونه یا اگر هم اومدن خودشونو زیر چادر قایم کنن و فقد دوتا چشم ازشون دیده بشه!نه...

اصلا منظورم به این نیست ولی متاسفانه یکی دیگه از عقیده های غلط توی جامعمون اینه که حجاب یعنی فقط چادر! درصورتی که شاید یک مانتویی حجابش خیلی کاملتر از یک چادر باشه!

سعی کنیم حداقل برای ده روزهم که شده یکم خودمونو کنترل کنیم!به حرمت امام حسین...

#باید از خودمون شروع کنیم!

مراسم هاى مذهبى در همه اديان وجود دارن.

از ناف آمريكا و اروپا گرفته تا چين و هند..

براى همه اون ها هم بسته رسم و آيين هايى كه دارن خرج ميشه و تداركاتى ديده ميشه.


در ايران هم بر جسته ترين آيين و مراسم مذهبى دهه محرم هست كه اين روزها شاهد اين هستيم كه ايراداتى بهش گرفته ميشه كه خيلى از اون ها به حق و درسته و خيلى از اونا هم نه.


اگر هيئت ها و دسته ها،يه سرى مسائل رو رعايت كنن،وجودشون هيچ اشكالى نداره

مسائلى مثل،ترافيك درست نكردن،آشغال نريختن،تا دير وقت سر و صدا نكردن،ريا كاري نكردن

چشم و هم چشمى چند تا هيئت به هم و از اين قبيل مسائل...


اگر اين چند مورد رعايت بشه،واقعا ميشه جلوى اين سيل مخالف اين گونه مراسم ايستاد و با افتخار سينه سپر كرد كه عده ايى در قالب تجمع هايى هر سال اعتقادشون رو يادآور ميشن.


اين روزها خيلى ها مخالف اين مراسم هستند


فارغ از اينكه بايد براى اعتقادات ارزش قائل شد،بايد فكر كرد،بايد گاهى خرج كرد،بماند كه چه كسانى باعث شدن ديدگاه ما نسبت مسائل دينى تغيير كنه


اما به شخصه عقيده دارم با اندكى فكر و آگاهى ميتونيم به اعتقادات خودمون به زيبايى هر چه تمام تر پاييند باشيم،و حواسمون باشه خيليا ميخوان در همين اعتقادات دو يا چند دستگى ايجاد كنند

در حالى كه سالانه ميليارد ها دلار صرف مراسم هاى مذهبى ميكنند!


البته كه همه كار هاى خير هم بايد سر جاى خود باشن،اما بهتره فقط به جاى تقليد از مد و لباس اروپايى ها

از نظم در خرج و مخارجشونم تقليد ميكرديم

امور خيريه سر جاى خود،مراسم مذهبى شون هم به جاى خود

#نون_سین_الف

التماس دعا و خدانگهدار همتون

Image result for ‫حسینی باش نه هیئتی‬‎




هدایت به بالا

کد هدایت به بالا

بیست اسکریپت
وان اسکریپت
خانه اسکریپت

پشتیبانی

Free Lines - Link Select
کــد مـوس
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

دانلود آهنگ

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ بک لینک جوغن دانلود اهنگ
بستن تبلیغات [X]